
کشان کشان که بیایی کشان کشان بروی
و کسی هیچ کجای کشت را نخواهد
دید
نفست و نفست را مطمئن باش که قلوب مغلوبان عالم را تو می نفسی حتی
حتی حتی چیست؟
آبی تو و من آبم
خوابی و تو من بیدارستم چنان کمان به زه کرده
که ذکر خیر تو بود از نخست حلقه ی شب
میان هر چه میانی که می کشد به عصب
من از ترانه تو از دوش قصه می خوردی
نبود درد که ما را وفا کند به ادب
ترانه خیس زمین خیس چشم باران خشک
کشیده گزمه منحوس بغض پرده ی تب
من و تو گربه خیسیم گربه های غرور
افاده ششصد و پنجاه و اندی است چه جوریه که اینجوری آدم بیشتر خوشش میاد تا وقتی دولا میشه رو تخت
و کسی هیچ کجای کشت را نخواهد
دید
نفست و نفست را مطمئن باش که قلوب مغلوبان عالم را تو می نفسی حتی
حتی حتی چیست؟
آبی تو و من آبم
خوابی و تو من بیدارستم چنان کمان به زه کرده
که ذکر خیر تو بود از نخست حلقه ی شب
میان هر چه میانی که می کشد به عصب
من از ترانه تو از دوش قصه می خوردی
نبود درد که ما را وفا کند به ادب
ترانه خیس زمین خیس چشم باران خشک
کشیده گزمه منحوس بغض پرده ی تب
من و تو گربه خیسیم گربه های غرور
افاده ششصد و پنجاه و اندی است چه جوریه که اینجوری آدم بیشتر خوشش میاد تا وقتی دولا میشه رو تخت
