Thursday, May 10, 2012

مانیییییی

صدای داغ کسی بی گدار بالا رفت
سکوت پر زد و مثل بخار بالا رفت
 صدا کشید مرا سمت دردهای خودم
به خانه ای که مرا یاد یار بالا رفت
و آمدم به اتاقی که عاشقش بودی
و خاطرات تو ام شعله وار بالا رفت
***
لباس های شب تیره را در آوردیم
و آتش از تنمان مثل مار بالا رفت
تن از تن  تو تنیدن گرفت؛ وحدت یافت
یگانه بودن از این گیر و دار بالا رفت
جوانه های من و تو بهم گره خوردند
چنان بهار که از کشتزار بالا رفت
و دستهای من از ساقه های تُرد تنت
پرنده وار به سمت بهار بالا رفت
جنون قرمز من در تن تو جای گرفت
چنانکه شهوت سوت از قطار بالا رفت
و قطره قطره فرو ریختم، مچاله شدم
اذان خیس تو بود از منار بالا رفت
****
صدا به هیبت یک زن به کافه ها پاشید
شکوفه بود که از لاله زار بالا رفت
تکان تکان به خودم آمدم، خراب شدم
از این خرابه طناب غبار بالا رفت.