Sunday, April 25, 2010

چطور بنویسم؟
وقتی دستت آنچنان به دستم گره می خورد که عَشَقِه ای نوپا به کاجی پیر
هر دو دیوانه وار به نابودی کوشیدیم
شبت به خیر

Friday, April 9, 2010

ویرانم
مثل بت های بامیان
مثل پدرم، زردشت
مثل برادرم، بودا
_
حتی ویرانه تر
مثل شهر سوخته

Tuesday, April 6, 2010

دوستانه تر

می توانست اینطور نباشد
می توانست بهتر و دوستانه تر تمام شود
می توانست تمام نشود
حالا بهتر شد؟
به تمام آرزوهای مشترکمان رسیدی؟
پریشانم
پریشان
و در تو داروی تمام پریشانیم خلاصه بود اما ...
تقدیر چیست؟
این هیولای سیاه که هربار چنبره اش را بر روی شانه های آفتابی من میزند.در همم می پیچاند
از کدامت بنویسم؟
از کدامم بگویم که که خوش آیند باشد که وقتی برسی بگویی یادش به خیر بگویی یادت به خیر بگویی یادم به خیر؟
به کدامیک از آن هزار نام صدایت کنم؟ گندم؟
اندوهم پایانی نخواه یافت. سراسر اندوهم و چاره ای نیست
کاش بودی و هنوز آن نوسان پرندگی ات با من بود.